محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1649
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
گويد : اين واقعه را مورّخين در سوانح اين سال ثبت نمودهاند ولى حق اينست فوت نصر اللّه خان و حكمرانى نواب و الا حاجى معتمد الدّوله به فارس از وقايع سال هزار و دويست و پنجاه و شش هجرى است - خلاصه بعد از آنكه نواب مستطاب معظّم به فارس رفتند آن صفحات را نظمى كامل دادند و از آنجا كه ميرزا قوام الدين برادر ميرزا منصور خان حاكم كوهگيلويه در حاضر شدن به دربار همايون و اداى منال ديوانى تهاون داشت منصور خان سرتيپ فراهانى را با ده عرّاده توپ و دو فوج سرباز به نظم بهبهان فرستادند ، ميرزا قوام الدين فرار كرده نزد منوچهر خان معتمد الدوله رفت و او را شفيع و حامى خود ساخت - هم در اين اوان نواب خانلر ميرزا از كرمان احضار شده و فضلعلى خان حكومت اين ولايت يافت - هم در اين سال آقا خان محلاتى ابن شاه خليل اللّه رئيس طايفهء اسمعيليه كه سابقا به بم متحصّن شده بود اطمينانى يافته به دار الخلافه آمد و در حضرت عبد العظيم اعتكاف جست و بنابر سيادت عمّامهء سبز بر سر نهاده ، حاجى ميرزا آقاسى حاجى عبد المحمّد محلّاتى را به زاويهء مقدّسه فرستاده كه آقا خان را كاملا اطمينان داده به دار الخلافه آورد . اگرچه آقا خان به جهت اينكه حاجى عبد المحمّد سابقا از رعايا و اجزاى او بوده از اين معنى استنكاف داشت كه به واسطهء او به دار الخلافه آيد ولى ناچار تمكين نموده با عمامهء سبز به حضور حاجى ميرزا آقاسى آمد و به شفاعت او معفو و مرخّص شد و به خانهء خود رفت ، پس از چندى از خاكپاى مبارك اجازه خواست كه با اهل و عيال به زيارت مكّه معظّمه زادها اللّه تعالى شرفا مشرف شود و پس از حصول اجازه اهل و عيال و احمال و اثقال خود را از راه بغداد به عتبات عاليات روانه داشت و به ابتياع اسبهاى عربى و غيره پرداخت و در مدّت دو سه ماه تقريبا پانصد رأس اسب عربى تحصيل كرد و در هرجا سوار دليرى سراغ داشت او را به بذل وجوه فريفته دور خود جمع نمود و در اوايل رجب با ملازمان و برادران خود به جانب كرمان روان شد چه هواخواهان و مريدهاى او كه از جمله عطاء اللهى بودند كه داخل در طريقهء اسمعيليه شده در صفحات شهر بابك و آن حدود بودند - خلاصه براى تسهيل مرام آقا خان فرمانى مجعولى تمام كرد به اين مضمون كه ما آقا خان را حكومت كرمان داديم اهل كرمان بايد اطاعت او كنند و نوشتجاتى